تبلیغات
دنیا

           دنیا
                                        
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی
حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

22-427.jpg

امام رضا (ع) می‌فرمایند: بوی خوش، عسل، سوارکاری و نگاه به مناظر سرسبز و خرم، باعث نشاط و شادی می‌شود.

به گزارش ایسنا، قدس آنلاین نوشت: قرآن کریم و پس از آن اهل بیت (علیهم السلام) دستورالعمل‎های مادی و معنوی زیادی برای جلوگیری از بروز مشکلات روانی در فرد ارائه کرده‌اند. در آموزه‎های قرآنی و تعالیم سازنده اهل بیت علیهم السلام روشهای متعددی برای برون رفت از افسردگی و کاهش استرس‌های روزمره که دامنگیر انسان می‌شود پیشنهاد شده است.

در این آموزه‌های نورانی از ایمان، یاد خدا، توکل، تقوی و پرهیزگاری، توبه، انس با قرآن، امید به رحمت الهی، صبر و دعا، عبادت و عفت و پاکدامنی به عنوان راههای کاهش استرس و رسیدن به آرامش یاد شده است.

در همین زمینه امام رضا علیه السلام هم برای رسیدن به نشاط و آرامش معنوی می‌فرماید: لیس شیء من الاعمال عندالله عزوجل بعد الفرائض افضل من ادخال السرور علی المومن؛ بعد از انجام واجبات، کاری بهتر از ایجاد خوشحالی برای مومن، نزد خداوند بزرگ نیست.

و یا در جایی دیگر می‌فرماید: من فرج عن مومن فرج الله عن قلبه یوم القیمه؛ هر کس اندوه و مشکلی را از مومنی برطرف نماید خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش برطرف سازد.

اما جدای از توصیه‌های معنوی امام رضا (ع) برای کاهش و دوری از ناملایمات و کسب آرامش و رضایت الهی، آنحضرت توصیه‌هایی عملی برپایه اصول بهداشتی و تغذیه‌ای برای حفظ شادابی و نشاط و مقابله با فشارهای ناشی از زندگی روزمره ارایه کرده‌اند که جالب توجه است.

در روایتی از امام رضا (ع) نقل شده که فرمود: «الطیب نشره و العسل نشره، و الرکوب نشره و النظر الی الخضره نشره. یعنی: بوی خوش، عسل، سوارکاری و نگاه به مناظر سرسبز و خرم، باعث نشاط و شادی می‌شود.»

بر طبق این نقل، نگاه به مناظر جذاب و سرسبز گیاهان برخی از بیماری‌ها را روحی و روانی را از بین می‌برد و افسردگی‌ها و غم‌ها را می‌زداید به گونه‌ای که‌گاه شگفتی و حیرت انسان را برمی انگیزد و با دیگر لذت‌ها و خوشی‌ها رقابتی پیروزمندانه می‌کند. چنان که تشریح منعای واژه «نشره» مؤید آن است: «نشره چیزی است که موجب آرامش وراحتی اعصاب می‌شود، پس از آنکه دچار بیماری و افسردگی شده است.»

امام رضا علیه السلام در حدیث دیگر توصیه جالب برای آرامش روح و روان دارد. ایشان می‌فرمایند: «عَلَیکُمْ بِالزَّیتِ فَإِنَّهُ یکْشِفُ الْمِرَّةَ وَ یذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ یشُدُّ الْعَصَبَ وَ یذْهَبُ بِالضَّنَی وَ یحَسِّنُ الْخُلُق‏ و یطیب النفس و یذهب بالغم». بر شما لازم است که از زیت (روغن زیتون یا هر گونه روغن مایع) استفاده کنید؛ زیرا صفرا را آشکار و بلغم را از بین می‌برد و عصب را تقویت، بیماری را نابود و اخلاق انسان را نیکو می‌کند، روح را آرامش می‌دهد و غم را از بین می‌برد. «. 

شبیه این مضمون امام رضا (ع) در جایی دیگر فرمود: «نِعْمَ الطَّعَامُ الزَّیتُ یطَیبُ النَّکْهَةَ وَ یذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یصَفِّی اللَّوْنَ وَ یشُدُّ الْعَصَبَ وَ یذْهَبُ بِالْوَصَبِ وَ یطْفِئُ الْغَضَب‏؛» روغن زیتون، خوب طعامی است که دهان را خوش‌بو می‌کند، بلغم را می‌برد، رنگ پوست را درخشنده می‌نماید، عصب را نیرومند و بیماری را نابود می‌کند و خشم را فرو می‌نشاند».

امام رضا (ع) در سخنانی دیگر توصیه می‌کنند که از زیاده روی در خوردن پیاز خودداری کنید زیرا پیاز زیاد رنگ نشاط و شادی را از چهره می‌برد و سایه‌ای غم انگیز به سیما فرو می‌اندازد اما خوردن کدو را باعث شادی و رفع حزن و اندوه بر می‌شمرد.

عن صحیفه الرضا (ع) عن آبائه (ع) قال قال رسول الله صلی الله علیه وآله اذا طبختم فاکثروا القرع فانه یسر القلب الحزین.

ازصحیفه امام رضاعلیه السلام از پدرانش (ع) روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هرگاه غذا می‌پزید کدو (حلوائی) بسیار بپزید، زیرا کدو قلب محزون را شاد می‌کند.

آنحضرت همچنین در مورد تحرک و آثار ورزش در ایجاد نشاط معتقدند که جنبش بیش از اندازه و خسته ساختن اعضای بدن باعث فرسودگی جسم و جان خواهد شدو موجب حزن و درد را فراهم می‌سازد. اما اگر تقلا و جنبش به حد اعتدال باشد باعث نشاط و شادمانی انسان می‌گردد و او از این فعالیت لذت خواهد برد.

همچنین امام رضا (ع) در یک توصیه تغذیه‌ای دیگر برای ایجاد آرامش به نقل از حضرت علی (ع) می‌فرماید: طلحه بن عبیدالله بر رسولخدا (ص) وارد شد و در دست رسولخدا (ص) بک «به» بود و آنرا به طلحه داد و فرمود:‌ای ابو محمد اینرا بگیر که قلب را راحت و تقویت می‌کند.




[ شنبه 19 اردیبهشت 1394 ] [ 07:52 ق.ظ ] [ فاطمه . ]

برای سه چیز گریه میکنم،

برای ظهور خودم، گناه شیعیان و تمام شدن صبر عمه ام زینب سلام الله )




[ چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ] [ 07:46 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
IMG-20150307-WA0002.jpg


[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 08:14 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       6خصلت



[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       صلوات
عکس نوشته مذهبی، عکس نوشته، عکس نوشته حجاب و عفاف، حجاب و عفاف، عکس نوشته حجاب، عکس نوشته ارزشی، عکس نوشته با حال


[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 08:05 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       حرف ناگفته



[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       شهادت



[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       نخسه ی قران




[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 07:59 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       عمر



[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 07:56 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       ساعت قلبم




[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 07:53 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       ......




[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 07:47 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
افسران - بخشش در کلام شهید..............


[ یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ] [ 09:27 ق.ظ ] [ فاطمه . ]

شخصی به نام ابوموسی می‏گوید:
خدمت امام هادی علیه ‏السلام رسیدم و عرض کردم: متوکل حقوق مرا قطع کرده و این به سبب ارادتی است که من به شما دارم. دستور فرمایید تا حقوق مرا بدهند.
امام فرمود: اگر خدا بخواهد مشکلاتت حل می شود.
همان شب فرستادگان متوکل در خانه را زدند. در را که باز کردم، فتح، وزیر متوکل، به من گفت: در منزلت چه می کنی؟! متوکل سراغت را می گیرد.
من نزد متوکل رفتم. متوکل با دیدن من گفت: ای ابو موسی ما حواسمان به تو نیست، تو هم خودت را فراموش کرده ای!؟ آن‌گاه سهمم از بیت المال و هدایا و اموال زیادی را به من بخشید.
در راه بازگشت، به فتح گفتم: امام هادی علیه السلام اینجا آمده بود؟
گفت: نه.
گفتم: نامه ‌ای نوشته بود؟
گفت: نه.
آن‌گاه فتح به من گفت: شک ندارم که تو از امام هادی دعایی خواسته بودی. بگو برای من هم دعا کند.
خدمت امام هادی علیه السلام رسیدم و گفتم: به برکت شما مشکلم حل شد. اما اطرافیان متوکل می گفتند شما نزد متوکل نرفته و درخواستی نکرده بودید.
فرمود: ما در امور مهم فقط به خدا پناه می ‌بریم و در مشکلات بر او توکل می کنیم. او ما را این گونه عادت داده است که اگر از او چیزی بخواهیم اجابت می فرماید؛ و می ترسیم که از وظایف بندگی عدول کنیم و او هم نظر لطفش را بردارد.
پیغام فتح را به امام رساندم. فرمود: او در ظاهر دوست ما ولی در باطن دشمن ماست. خداوند دعای کسی را مستجاب می‌کند که خالصانه مطیع او باشد و به رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) و حق ما اهل بیت (علیهم السلام) ایمان داشته باشد. در این صورت اگر از خدا چیزی بخواهد محروم نخواهد شد.
عرض کردم: به من یک دعای اختصاصی بیاموزید، آقای من.
فرمود: این دعایی است که من زیاد می‌خوانم و از خدا خواسته ام هر کس بعد از من در کنار قبرم آن را خواند، خواسته ‌اش را اجابت کند:
یا عدّتی عندالعُدد و یا رجائی و المعتمد و یا کهفی و السند و یا واحد و یا واحد یا قل هوالله احد و اسألک اللهم بحق من خلقته من خلقک و لم تجعل فی خلقک مثلهم احداً ان تصلی علیهم و تفعل بی کذا و کذا.(به جای کذا حاجت را ذکر کن)
(ای توشه من و ای امید و پناهگاه و تکیه‌گاه من، ای خدای یگانه! تو را به حق کسانی می‌خوانم که هیچ‌کس را همانند آنها قرار ندادی، و از تو می ‌خواهم بر آنان درود بفرستی و …(در اینجا حاجت خود را بیان کن)).




[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       دعا

نتیجه تصویری برای عکس جمکران




[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 ] [ 09:17 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
       خلقت
1. تلخى گوش و شورى آب چشم

ابن ابى لیلى - كه یكى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت نماید:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شدیم ، حضرت به من فرمود: این شخص كیست ؟

عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .

حضرت فرمود: آیا همان كسى است كه با راءى و نظریّه خود، چیزها را با یكدیگر قیاس مى كند؟

عرض كردم : بلى .

پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آیا مى توانى سرت را با سایر اعضاء بدن خود قیاس نمائى ؟

نعمان پاسخ داد: خیر.

حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آیا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ایمان باشد؟

جواب گفت : خیر.

امام علیه السلام پرسید: آیا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مایع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟

اظهار داشت : خیر.

ابن ابى لیلى مى گوید: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدایت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بیان فرما تا بهره مند گردیم .

بنابراین حضرت صادق علیه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پیه و چربى آفریده است ؛ و چنانچه آن مایع شور مزّه ، در آن نمى بود پیه ها زود فاسد مى شد.

و همچنین خاصیّت دیگر آن ، این است كه اگر چیزى در چشم برود به وسیله شورى آب آن نابود مى شود و آسیبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد
تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.

و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهمیدن مزّه اشیاء خواهد بود؛ و نیز به وسیله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سینه خارج مى گردد.

و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ایمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) یعنى ؛ هیچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، یعنى ؛ مگر خداى یكتا و بى همتا.(1)

2. یك جهان در یك جسم

روزى یك نفر نصرانى به محضر مبارك امام جعفرصادق علیه السلام شرفیاب شد و پیرامون تشكیلات و خصوصیّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح كرد؟

امام جعفر صادق علیه السلام در جواب او اظهار داشت :

خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه تركیب كرده و آفریده است ، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان ، و 360 رگ مى باشد.

رگ ها جسم انسان را سیراب و تازه نگه مى دارند، استخوان ها جسم را پایدار و ثابت مى دارند، گوشت ها نگه دارنده استخوان ها هستند، و عصب ها پى نگه دارنده گوشت ها مى باشند.

سپس امام علیه السلام افزود:

خداوند دست هاى انسان را با 82 قطعه استخوان آفریده است ، كه در هر دست 41 قطعه استخوان وجود دارد و در كف دست 35 قطعه ، در مچ دو قطعه ، در بازو یك قطعه ؛ و شانه نیز داراى سه قطعه استخوان مى باشد.

و همچنین هر یك از دو پا داراى 43 قطعه استخوان است ، كه 35 قطعه آن در قدم و دو قطعه در مچ و ساق پا؛ و یك قطعه در ران .

و نشیمن گاه نیز داراى دو قطعه استخوان مى باشد.

و در كمر انسان 18 قطعه استخوان مهره وجود دارد.

و در هر یك از دو طرف پهلو، 9 دنده استخوان است ، كه دو طرف 18 عدد مى باشد.

و در گردن هشت قطعه استخوان مختلف هست .

و در سر تعداد 36 قطعه استخوان وجود دارد.

و در دهان 28 عدد تا 32 قطعه استخوان غیر از فكّ پائین و بالا، موجود است .

و معمولا انسان ها تا سنین بیست سالگى ، 28 عدد دندان دارند؛ ولى از سنین 20 سالگى به بعد تعداد چهار دندان دیگر كه به نام دندان هاى عقل معروف است ، روئیده مى شود.(2)

3. مرثیّه شاعر و اهمیّت گریه

یكى از اصحاب نزدیك امام جعفر صادق علیه السلام به نام زید شحّام حكایت كند:

روزى به همراه عدّه اى در محضر پربركت آن حضرت بودیم ، یكى از شعراء به نام جعفر بن عفّان وارد شد و حضرت او را نزد خود فرا خواند و كنار خود نشانید و فرمود: اى جعفر! شنیده ام كه درباره جدّم ، حسین علیه السلام شعر گفته اى ؟

جعفر شاعر پاسخ داد: بلى ، فدایت گردم .

حضرت فرمود: چند بیتى از آن اشعار را برایم بخوان .

همین كه جعفر مشغول خواندن اشعار در رثاى امام حسین علیه السلام شد، امام صادق علیه السلام به قدرى گریست كه تمام محاسن شریفش خیس ‍ گردید؛ و تمام اهل منزل نیز گریه اى بسیار كردند.

سپس حضرت فرمود: به خدا قسم ، ملائكه مقرّب الهى در این مجلس ‍ حضور دارند و همانند ما مرثیّه جدّم حسین علیه السلام را مى شنوند؛ و بر مصیبت آن بزگوار مى گریند.

آن گاه خطاب به جعفر بن عفّان نمود و اظهار داشت : خداوند تو را به جهت آن كه بر مصائب حسین سلام اللّه علیه ، مرثیّه سرائى مى كنى اهل بهشت قرار داد و گناهان تو را نیز مورد مغفرت و آمرزش خود قرار داد.

بعد از آن ، امام علیه السلام فرمود: آیا مایل هستى بیش از این درباره فضیلت مرثیّه خوانى و گریه براى جدّم ، حسین علیه السلام ، برایت بگویم ؟

جعفر بن عفّان شاعر گفت : بلى ، اى سرورم .

حضرت فرمود: هركس درباره حسین علیه السلام شعرى بگوید و بگرید و دیگران را نیز بگریاند، خداوند او را مى آمرزد و اهل بهشت قرارش ‍ مى دهد.(3)

4. كِشتى در دریاى شیرین و سفید

ابو جعفر طبرى به نقل از داود رقّى حكایت كند:

روزى وارد شهر مدینه شدم و منزل امام جعفر صادق علیه السلام رفتم به حضرتش سلام كرده و با حالت گریه نشستم ، حضرت فرمود: چرا گریان هستى ؟

عرض كردم : اى پسر رسول خدا! عدّه اى به ما زخم زبان مى زنند و مى گویند: شما شیعه ها هیچ برترى بر ما ندارید و با دیگران یكسان مى باشید.

حضرت فرمود: آن ها از رحمت خدا محروم هستند و دروغ گو مى باشند.

سپس امام علیه السلام از جاى خود برخاست و پاى مبارك خود را بر زمین سائید و اظهار نمود: به قدرت و اذن خداوند تبارك و تعالى ایجاد شو، پس ‍ ناگهان یك كشتى قرمز رنگ نمایان گردید؛ و در وسط آن درّى سفید رنگ و بر بالاى كشتى پرچمى سبز وجود داشت كه روى آن نوشته بود:

((لا إ له إ لاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علىّ ولىّ اللّه ، یقتل القائم الا عداء، و یبعث المؤ منون ، ینصره اللّه )) یعنى ؛ نیست خدائى جز خداى یكتا، محمّد رسول خدا، علىّ ولى خداست ، قائم آل محمّد علیهم السلام دشمنان را هلاك و نابود مى گرداند و خداوند او را به وسیله ملائكه یارى مى نماید.

در همین بین متوجه شدم كه چهار صندلى درون كشتى وجود دارد، كه از انواع جواهرات ساخته شده بود، پس امام صادق علیه السلام روى یكى از صندلى ها نشست و دو فرزندش حضرت موسى كاظم و اسماعیل را كنار خود نشانید؛ و به من فرمود: تو هم بنشین . چون همگى روى صندلى ها نشستیم ؛ به كشتى خطاب كرد و فرمود: به امر خداوند متعال حركت كن .

پس كشتى در میان آب دریائى كه از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر بود، حركت كرد تا رسیدیم به سلسله كوه هائى كه از دُرّ و یاقوت بود؛ و سپس به جزیره اى برخوردیم كه وسط آن چندین قبّه و گنبد سفید وجود داشت و ملائكه الهى در آن جا تجمّع كرده بودند.

هنگامى كه نزدیك آن ها رسیدیم با صداى بلند گفتند: یاابن رسول الّله ! خوش آمدى .

بعد از آن ، حضرت فرمود: این گنبدها و قبّه ها مربوط به آل محمّد، از ذریّه حضرت رسول صلوات الّله علیهم است ، كه هر زمان یكى از آن ها رحلت نماید، وارد یكى از این ساختمان ها خواهد شد تا مدّت زمانى را كه خداوند متعال تعیین و در قرآن بیان نموده است :

ثمّرددنالكم الكرّة علیهم واءمددناكم با موال وبنین وجعلناكم اءكثرنفیرا(4) یعنى ؛ شما اهل بیت رسالت را مرتبه اى دیگر به عالم دنیا باز مى گردانیم ... .

و بعد از آن ، دست مبارك خود را درون آب دریا كرد و مقدارى درّ و یاقوت بیرون آورد و به من فرمود: اى داود! چنانچه طالب دنیا هستى این جواهرات را بگیر.

عرضه داشتم : یاابن رسول الله ! من به دنیا رغبت و علاقه اى ندارم ، پس ‍ آن ها را به دریا ریخت و سپس مقدارى از شن هاى كف دریا را بیرون آورد كه از مُشك و عَنبر خوشبوتر بود؛ و چون همگى ، آن را استشمام كردیم به دریا ریخت ؛ و بعد از آن فرمود: برخیزید تا به امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب ، ابو محمّد حسن بن على ، ابو عبدالله حسین بن علىّ، ابو محمّد علىّ بن الحسین و ابو جعفر محمّد ابن علىّ سلام كنیم .

پس به امر حضرت برخاستیم و حركت كردیم تا به گنبدى در میان گنبدها رسیدیم و حضرت پرده اى را كه آویزان بود بلند نمود پس امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام را مشاهده كردیم كه در آنجا نشسته بود، بر حضرتش سلام كردیم .

سپس وارد قبّه اى دیگر شدیم و امام حسن مجتبى علیه السلام را دیدیم و سلام كردیم ، تا پنج گنبد و قبّه رفتیم و در هر یك امامى حضور داشت تا آخر، كه امام محمّد باقر علیه السلام بود و بر یكایك ایشان سلام كردیم .

بعد از آن ، حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم فرمود: به سمت راست جزیره نگاه كنید، همین كه نظر كردیم چند قبّه دیگر را دیدیم كه بدون پرده بود، پس عرضه داشتم : یاابن رسول الله ! چطور این قبّه ها بدون پرده است ؟!

در پاسخ اظهار نمود: این ها براى من و دیگر امامان بعد از من خواهد بود؛ و سپس فرمود: به میان جزیره توجّه نمائید؛ و چون دقّت كردیم گنبدى رفیع و بلندتر از دیگر قبّه ها را دیدیم كه وسط آن تختى قرار داشت .

بعد از آن امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: این قبّه مخصوص قائم آل محمّد علیهم السلام است ؛ و سپس فرمود: آماده باشید تا بازگردیم ، و كشتى را مخاطب قرار داد و فرمود: به قدرت و امر خداوند متعال حركت كن ، پس ناگهان بعد از لحظاتى در همان محلّ قرار گرفتیم .(5)

5. میهمان خراسانى و تنور آتش

ماءمون رقّى - كه یكى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت نماید:

در منزل آن حضرت بودم ، كه شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام كرد و پس از آن كه نشست ، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :

یاابن رسول اللّه ! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانى دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است كه قیام نمى كنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمى گیرید، با این كه بیش از یك صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداكارى در ركاب شما هستند؟!

امام صادق علیه السلام فرمود: آرام باش ، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یكى از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش كن .

همین كه آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه كشید، امام علیه السلام به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخیز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشین .

سهل خراسانى گفت : اى سرور و مولایم ! مرا در آتش ، عذاب مگردان ، و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده ، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.

در همین لحظات شخص دیگرى به نام هارون مكّى - در حالى كه كفش هاى خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام كرد.

حضرت امام صادق سلام اللّه علیه ، پس از جواب سلام ، به او فرمود: اى هارون ! كفش هایت را زمین بگذار و حركت كن برو درون تنور آتش و بنشین .

هارون مكّى كفش هاى خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى ، داخل تنور رفت و در میان شعله هاى آتش نشست .
آن گاه امام علیه السلام با سهل خراسانى مشغول مذاكره و صحبت شد و پیرامون وضعیّت فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن كه مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است .

پس از گذشت ساعتى ، حضرت فرمود: اى سهل ! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است .

همین كه سهل كنار تنور آمد، دید هارون مكّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است ، پس از آن امام علیه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.

بعد از آن ، حضرت خطاب به سهل خراسانى كرد و اظهار داشت : در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص - هارون كه مطیع ما مى باشد - پیدا مى شود؟

سهل پاسخ داد: هیچ ، نه به خدا سوگند! حتّى یك نفر هم این چنین وجود ندارد.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانیم كه در چه زمانى خروج و قیام نمائیم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، كه حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان كه ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم .(6)

6. آمرزش گناه دوست و مخالف

مرحوم راوندى در كتاب خرایج و جرائح خود آورده است :

امام محمّد باقر به همراه فرزندش امام جعفر صادق علیهما السلام جهت انجام مراسم حجّ وارد مكّه مكّرمه شدند.

در مسجدالحرام نزدیك كعبه الهى نشسته بودند، كه شخصى وارد شد و اظهار داشت : سؤ الى دارم ؟

امام باقر علیه السلام فرمود: از فرزندم ، جعفر سؤ ال كن .

آن مرد خطاب به حضرت صادق علیه السلام كرد و گفت : سؤ الى دارم ؟

حضرت فرمود: آنچه مى خواهى سؤ ال كن .

آن مرد گفت : تكلیف كسى كه گناهى بزرگ مرتكب شده است ، چیست ؟

حضرت فرمود: آیا در ماه مبارك رمضان از روى عمد و بدون عذر روزه خوارى نموده است ؟

گفت : گناهى بزرگ تر انجام داده است .

حضرت فرمود: آیا در ماه مبارك رمضان زنا كرده است ؟

آن مرد اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! گناهى بزرگ تر از آن را مرتكب شده است .

حضرت فرمود: آیا شخص بى گناهى را كشته است ؟

گفت : از آن هم بزرگ تر.

پس از آن صادق آل محمّد علیهم السلام فرمود: چنانچه آن از شیعیان و دوستداران امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام باشد، باید به زیارت كعبه الهى برود و توبه نماید؛ و سپس قسم یاد كند كه دیگر مرتكب چنان گناهى نشود؛ ولى اگر از مخالفین و معاندین باشد راه پذیرش توبه براى او نیست .

آن مرد گفت : خداوند، شما فرزندان فاطمه زهراء علیها السلام را مورد رحمت خویش قرار دهد، من این چنین جوابى را از رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز شنیده ام .
بعد از آن ، از محضر مقدّس آن بزرگواران خداحافظى كرد و رفت .

امام محمّد باقر علیه السلام به فرزندش فرمود: همانا این شخص ، حضرت خضر علیه السلام بود، كه خواست تو را به مردم معرّفى نماید.(7)

7. عدالت در علاقه و محبّت زنان

روزى ابن ابى العوجاء از هشام بن حكم - كه هر دو از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام هستند، پرسید: آیا خداوند متعال حكیم و به همه امور و مسائل دانا است ؟
پاسخ داد: آرى ، او حكیم ترین و داناترین حكیمان و عالمان است .

پرسید: آیه قرآن فانكحوا ماطاب لكم من النّساء مثنى و ثلاث و رباع فإ ن خفتم ...(8) كه مى فرماید: آنچه از زنان مورد علاقه شما قرار گیرد مى توانید تا چهار زن ازدواج نمائید و اگر نتوانستید بین آن ها عدالت نمائید، به یك نفر اكتفا كنید، آیا ضرورى و حتمى است ؟

هشام گفت : بلى ، سپس پرسید: پس این آیه قرآن ولن تستطیعوا اءن تعدلوا بین النّساء...(9) كه مى فرماید: هرگز نخواهید توانست بین زنان به عدالت رفتار نمائید، آیا با آیه قبل منافات ندارد؟

اگر خداوند، حكیم است ؛ پس چرا دو سخن مخالف و ضدّ یكدیگر در یك موضوع ایراد مى نماید؟

هشام از دادن پاسخ صحیح ساكت ماند؛ و سریع به سمت منزل امام صادق علیه السلام حركت نمود و چون به مدینه رسید و بر آن حضرت وارد گردید، امام علیه السلام فرمود: چه عجب ، الا ن كه موقع حجّ نیست ، چطور این جا آمده اى ؟!

هشام گفت : به جهت یك مشكل علمى كه ابن ابى العوجاء از من سؤ ال نمود و نتوانستم جواب آن را بگویم ، به حضور شما آمدم ؛ و سپس داستان را به طور مشروح براى حضرت تعریف كرد.

حضرت فرمود: در رابطه با آیه اوّل ، مقصود مصارف و مخارج زن مى باشد یعنى اگر امكانات مالى برایتان فراهم بود و مایل بودید، مى توانید تا چهار زن را ازدواج نمائید؛ وگرنه بیش از یكى حقّ ندارید.

و امّا نسبت به دوّمین آیه قرآن ، مقصود علاقه و محبّت است ، كه امكان ندارد مردى نسبت به تمام همسران خود یك نوع ابراز علاقه و محبّت داشته باشد.
بنابراین در این جهت ، رعایت عدالت امكان ندارد، برخلاف آیه اوّل كه امكان عدالت هست و مى توان براى هر كدام یك نوع لباس ، منزل ، خوراك و... تهیّه و در اختیار آن ها قرار داد.

بعد از آن هشام از حضرت صادق علیه السلام خداحافظى كرد و چون نزد ابن ابى العوجاء آمد و جواب حضرت را بازگو نمود، ابن ابى العوجاء گفت : به خدا قسم ! این جواب از خودت نمى باشد.(10)

8. اهمّیت دیدار خویشاوندان

مرحوم شیخ طوسى در كتاب خود حكایت نموده است :

روزى منصور دوانیقى امام صادق علیه السلام را به دربار خود احضار كرد، هنگامى كه حضرت وارد شد، كنار منصور - كه برایش محلّى در نظر گرفته شده بود - نشست .

پس از آن ، منصور دستور داد تا فرزندش مهدى را بیاورند؛ و چون آمدن مهدى مقدارى به تاءخیر افتاد، منصور با تهدید گفت : چرا مهدى نیامد؟

اطرافیان در پاسخ گفتند: همین الا ن خواهد آمد.

هنگامى كه مهدى وارد مجلس شد، خود را آراسته و خوشبو كرده بود؛ منصور خطاب به امام صادق علیه السلام كرد و اظهار داشت :

یاابن رسول اللّه ! حدیثى را پیرامون دیدار و رسیدگى به خویشان برایم گفته اى ، دوست دارم آن حدیث را تكرار فرمائى تا فرزندم ، مهدى نیز بشنود.

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم فرمود: امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: چنانچه مردى با یكى از خویشان خود صله رحم نماید و از عمرش سه سال بیشتر باقى نباشد، خداوند متعال آن را به مدّت سى سال طولانى مى نماید؛ و اگر قطع صله رحم نمود و سى سال از عمرش باقى بود، خداوند آن را سه سال مى گرداند.

منصور گفت : این حدیث خوب بود؛ ولى قصد من آن نبود، حضرت فرمود: بلى ، پدرم از امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام و او از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت نمود: صله رحم سبب عمران و آبادى خانه و زندگى است ؛ و نیز موجب افزایش عمر خواهد بود، گرچه از خوبان نباشد.

منصور گفت : این خوب بود، ولى منظورم حدیث دیگرى است .

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: پدرم باقرالعلوم از پدرش زین العابدین و او از پدرش سیّدالشّهداء، از امیرالمؤ منین علىّ علیهم السلام و او از رسول خدا صلى الله علیه و آله حدیثى را نقل كرده است ، كه فرمود:

صله رحم بازخواست شب اوّل قبر و محاسبات قیامت را آسان مى گرداند؛ و دل مرده را با از بین بردن كینه ها و حسادت ها و ناراحتى ها زنده و شاداب مى نماید.
در این هنگام منصور گفت : آرى ، منظورم همین حدیث بود.(11)

9. فضیلت میهمان بر میزبان

محمّد بن قیس حكایت كند:

روزى در محضر مبارك امام جعفر صادق علیه السلام نام گروهى از مسلمانان به میان آمد و من گفتم : سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم ، مگر آن كه دو یا سه نفر از این افراد با من باشند؛ و من آن ها را دعوت مى كنم و مى آیند در منزل ما غذا مى خورند.

امام صادق علیه السلام به من خطاب كرد و فرمود: فضیلت آن ها بر تو بیشتر از فضیلتى است ، كه تو بر آن ها دارى .

اظهار داشتم : فدایت شوم ، چنین چیزى چطور ممكن است ؟!

در حالى كه من و خانواده ام خدمتگذار و میزبان آن ها هستیم ؛ و من از مال خودم به آن ها غذا مى دهم ؛ و پذیرائى و انفاق مى نمایم !!

حضرت صادق علیه السلام فرمود: چون هنگامى كه آن ها بر تو وارد مى شوند، از جانب خداوند همراه با رزق و روزى فراوان میهمان تو مى گردند و زمانى كه خواستند بیرون بروند، براى تو رحمت و آمرزش به جا خواهند گذاشت .(12)

10. چاره جوئى قبل از حادثه

قتبه اعشى - كه یكى از دوستان امام صادق جعفر علیه السلام - است ، گوید:

روزى از روزها یكى از كودكان آن حضرت مریض شده بود، و من به قصد عیادتش حركت كردم ، حضرت را جلوى منزلش اندوهگین و غمناك دیدم .

عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! فدایت شوم ، حال فرزندت چگونه است ؟

حضرت فرمود: با همان حالتى كه بوده است ، هنوز مریضى و ناراحتى او بر همان حالت ادامه دارد.

بعد از آن ، حضرت سریع به داخل منزل خود رفت ؛ و چون ساعتى گذشت از منزل بیرون آمد در حالتى كه چهره اش باز و غم و اندوه در آن حضرت احساس نمى شد.
فكر كردم كه بحمداللّه حال كودك بهبود یافته است ، لذا سؤ ال كردم : اى مولایم ! بفرمائید حال كودك چگونه است ؟

فرمود: راهى را كه مى بایست برود، رفت .

عرض كردم : قربانت گردم ، در آن هنگامى كه كودك زنده و مریض حال بود، شما را غمگین و محزون مشاهده كردم ؛ ولى اكنون كه او وفات یافت ، شما را در حالتى دیگر مشاهده مى كنم ؟!

حضرت فرمود: اى قتبه ! ما خانواده اى هستیم كه قبل از ورود بلا و مصیبت چاره اندیشى مى نمائیم ؛ ولى زمانى كه مصیبت اتفاق افتاد و واقع گردید تسلیم قضا و قدر الهى مى باشیم و راضى به رضاى او هستیم ، بنابر این دیگر ناراحتى و اندوه معنائى ندارد.(13)

و به دنباله همین روایت آمده است ، كه حضرت فرمود: ما اهل بیت رسالت ، همچون دیگران دوست داریم كه خود و خانواده و اموالمان سالم باشد؛ امّا هنگامى كه اراده خداوند و قضا و قدر او فرا رسد، تسلیم امر حقّ گشته و راضى به مشیّت الهى او هستیم .

11. گناه بى اعتنائى سواره

طبق روایتى كه در كتاب هاى معتبر وارد شده است :

در یكى از سال ها امام صادق علیه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.

در مسیر راه ، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبك و بى ارزش ‍ مى كنید؟

یكى از افراد - كه از اهالى خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت : یاابن رسول اللّه ! به خداوند پناه مى بریم از این كه خواسته باشیم به شما بى اعتنائى و توهینى كرده و یا دستورات شما را عمل نكرده باشیم .

حضرت صادق علیه السلام فرمود: چرا، تو خودت یكى از آن اشخاص ‍ هستى .

آن شخص گفت : پناه به خدا، من هیچ جسارت و توهینى نكرده ام .

حضرت فرمود: واى بر حالت ، در بین راه كه مى آمدى در نزدیكى جُحفه ، تو با آن شخصى كه مى گفت : مرا سوار كنید و با خود ببرید، چه كردى ؟

و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود كسر شاءن دانستى ؛ و حتّى سر خود را بالا نكردى ؛ و او را سبك شمردى و با حالت بى اعتنائى از كنار او رد شدى .

و سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: هركس به یك فرد مؤ من بى اعتنائى و بى حرمتى كند، در حقیقت نسبت به ما بى اعتنائى كرده است ؛ و حرمت و حقّ خدا را ضایع كرده است .(14)

12. كنار هر نفر یك نان

مُعلّى بن خُنیس - كه یكى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام و از راویان حدیث است - حكایت كند:

در شبى تاریك و بارانى امام صادق علیه السلام از منزل خارج شد و به سوى محلّه بنى ساعده روانه گشت ، من نیز به دنبال آن حضرت حركت كردم .

در بین راه ، چیزى از دست آن حضرت روى زمین افتاد، فرمود: خداوندا! آن را به ما باز گردان .

من جلو رفتم و سلام كردم ، حضرت پس از جواب سلام ، اظهار داشت : مُعلّى هستى ؟

عرض كردم : بلى ، فدایت شوم .

فرمود: در همین دور و بر دقّت كن و دستى روى زمین بكش ، اگر چیزى پیدا كردى ، آن را بردار و به من بده .

مُعلّى گوید: مقدارى تفحّص كردم و روى زمین را جستجو نمودم تا آن كه زنبیلى را یافتم كه داخل آن نان بود، آن را برداشتم و تحویل امام صادق علیه السلام دادم و عرض كردم : اى مولاى من ! اجازه بفرمائید من آن را حمل كنم و همراه شما بیاورم ؟

حضرت فرمود: خیر، من خودم براى این امر سزاوارترم ؛ ولیكن اگر مایل باشى مى توانى با من همراهى كنى .

مُعلّى گفت : من نیز همراه امام صادق علیه السلام حركت كردم تا آن كه به محلّه بنى ساعده رسیدیم ، افرادى را در آن جا دیدم كه خوابیده بودند.

حضرت به هر یك از آن افراد كه مى رسید، یك قرص نان از درون زنبیل برداشته و كنار او مى گذاشت ؛ و به همین منوال تا آخرین نفر به هر كدام یك قرص نان داد؛ و سپس با هم برگشتیم .

در بین راه ، به حضرت عرض كردم : یاابن رسول اللّه ! آن ها كه متوجّه نشدند و شما را نشناختند؟!

فرمود: خیر، اگر مى خواستم متوجّه شوند، باید نمك هم برایشان مى آوردم ؛ و سپس افزود: خداوند امور همه چیزها را از جهت محاسبه ، در اختیار ملائكه قرار داده است مگر صدقه را، كه مستقیما خودش آن را تحویل مى گیرد و مورد محاسبه و پاداش قرار مى دهد.

پس از آن فرمود: پدرم امام محمّد باقر علیه السلام هرگاه صدقه اى به فقیر مى داد، آن را در دست فقیر مى گذاشت و دست خود را مى بوسید؛ چون صدقه قبل از آن كه به دست سائل و فقیر برسد، مورد توجّه خداوند قرار خواهد گرفت .(15)

13. بخشنده و مخلص گمنام

ابوجعفر خثعمى - كه یكى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت كند:

روزى حضرت صادق علیه السلام كیسه اى كه مقدار پنجاه دینار پول در آن بود، تحویل من داد و فرمود: این ها را تحویل فلان سیّد بنى هاشم بده ؛ و به او نگو توسّط چه كسى ارسال شده است .

خثعمى گوید: هنگامى كه نزد آن شخص تهى دست رسیدم و كیسه پول را تحویل او دادم ، پرسید: این پول از طرف چه كسى براى من فرستاده شده است ؟!
و سپس گفت : خداوند جزاى خیرش دهد. صاحب این كیسه ، هر چند وقت یك بار، مقدار پولى را براى ما مى فرستد و ما زندگى خود را با آن تاءمین و سپرى مى كنیم ؛ ولیكن جعفر صادق با آن همه ثروتى كه دارد، توجّهى به ما ندارد و چیزى براى ما نمى فرستد، و هرگز به یاد ما فقراء نیست .(16)

(معناى داشتن اخلاص و ریاكار نبودن همین است ، كه انسان نزد خداوند شناخته شود، نه این كه براى خدا شریك قرار دهد).

همچنین آورده اند:
شخصى خدمت امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شد و به حضور حضرتش عرضه داشت : یاابن رسول اللّه ! پسرعمویت به شما ناسزا گفته است و نسبت به شما بدگوئى مى كند.

پس از آن كه آن شخص سخن چین حرفش تمام شد، حضرت به كنیز خود فرمود تا اندكى آب ، براى وضو بیاورد؛ و چون وضو گرفت و شروع به خواندن نماز نمود، آن مرد گمان كرد كه حتما حضرت صادق علیه السلام براى پسرعمویش نفرین خواهد كرد؛ ولى برخلاف تصوّر او، هنگامى كه امام علیه السلام دو ركعت نماز خواند، دست به دعا برداشت و براى پسرعموى خود چنین دعا نمود:

اى پروردگار من ! این حقّ من است و من او را بخشیدم ؛ و تو جود و كرمت از من بیشتر مى باشد، او را ببخش و به واسطه این عملش مجازاتش مگردان ، با شنیدن این دعا تعجّب آن مرد سخن چین برانگیخته شد؛ و با شرمندگى از جاى خود برخاست و رفت .(17)

14.پیش بینى از فرقه اسماعیلیّه

زرارة بن اعین حكایت كند:

روزى به منزل امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدم ، فرزندش حضرت موسى كاظم علیه السلام را در كنارش دیدم و جلوى ایشان جنازه اى - كه روى آن پوشیده بود - قرار داشت .

امام صادق علیه السلام فرمود: داود رقّى ، حمران و ابو بصیر را بگو كه نزد من آیند.

در همین بین مفضّل بن عمر - دربان حضرت - وارد شد و من براى انجام ماءموریّت بیرون رفتم ؛ و پس از ساعتى به همراه آن افراد حضور امام علیه السلام بازگشتم و مردم مرتّب به منزل حضرت رفت و آمد مى كردند.

امام صادق علیه السلام جلو آمد و در حضور جمعیّت - كه حدود سى نفر بودند - خطاب به داود رقّى كرد و فرمود: پارچه را از روى صورت فرزندم ، اسماعیل برطرف نما.
سپس اظهار داشت : اى داود! اسماعیل زنده است ، یا مرده ؟

داود پاسخ داد: او مرده است .

بعد از آن ، افراد یكى پس از دیگرى مى آمدند و صورت اسماعیل را مى دیدند و حضرت همان سؤ ال را از آنان مى پرسید؛ و آنان مى گفتند: او مرده و از دنیا رفته است .

آن گاه حضرت فرمود: خدایا! تو شاهد بر اقرار این افراد باش ؛ و سپس ‍ دستور داد تا جنازه اسماعیل را غسل داده و كفن نمایند.

و چون فارغ شدند، فرمود: اى مفضّل ! صورتش را باز كن و پس از آن سؤ ال نمود: آیا او مرده است ، یا زنده ؟

و مفضّل گفت : او مرده است ، حضرت اظهار داشت : خداوندا! تو شاهد باش .

و سپس جنازه را جهت دفن حمل كردند؛ و هنگامى كه جنازه را در قبر نهادند، امام علیه السلام جلو آمد و به مفضّل فرمود: صورتش را باز كن تا تمام افراد ببینند كه او زنده است ، یا مرده ؟

و همگى شهادت دادند بر این كه او مرده است .

آن گاه حضرت همچنین فرمود: خداوندا! تو شاهد بر گفته آن ها باش ، اى افراد حاضر! شاهد و گواه باشید كه به زودى گروهى به وسیله اسماعیل راه باطل را برگزینند و گویند كه او زنده است ؛ و امام و پیشوا خواهد بود.

آنان بدین وسیله مى خواهند نور خدا را خاموش كنند و در مقابل خلیفه و حجّت خدا یعنى ؛ فرزندم ، موسى كاظم موضع بگیرند، ولیكن خداوند متعال نور خویش را به اتمام مى رساند، گرچه مشركان و بدخواهان نخواسته باشند.

و همین كه خاك ها را داخل قبر ریختند، حضرت جلو آمد و اظهار داشت : چه كسى درون این قبر زیر خاك پنهان گشت ؟

همگى گفتند: یاابن رسول اللّه ! فرزند شما اسماعیل بود، كه پس از غسل و كفن در این قبر دفن گردید.

و در پایان مراسم تدفین ، براى آخرین بار حضرت فرمود: خدایا! تو شاهد و گواه باش ؛ و سپس دست حضرت موسى كاظم علیه السلام را گرفت و اظهار داشت : این فرزندم خلیفه بر حقّ است ، بدانید كه حقّ با او و نیز او با حقّ است ؛ و حقّ از نسل او خواهد بود تا هنگامى كه وارث زمین - یعنى ولىّ عصر، امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف )، آشكار گردد.(18)




[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 ] [ 08:12 ق.ظ ] [ فاطمه . ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب